تبليغاتX
سخنی در سکوت
هنری فرهنگی

چرا ما تا این اندازه بی خبریم

زمان کودکی می گوییم  وقتی بزرگ شدیم

وقتی جوان می شویم آرزوی بلوغ را داریم...

چون به آن رسیدیم به فکر ازدواجیم ...

و سپس سیر افکارمان تغییر می کند و به گوشه نشینی میل می کنیم و چون وارد آن مرحله شدیم  به عقب برگشته و با حسرت راهی را که پیموده ایم می نگریم .

چنین به نظر می آید که باد سرد زمستان بر آرزوهایمان وزیده است چه عمر بی حاصلی گذشته.   

(دوران کوتاه حیات چقدر شگفت است )   

تا بعد از امتحان هام     

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:32  توسط بهاره | 

زندگی زیباست کو چشمی که زیبایی ببیند؟

کو دل آگاهی که در هستی دلارایی ببیند؟

صبح ها تاج طلا را بر ستیغ کوه یابد

شب گل الماس را بر سقف مینایی ببیند

ریخت ساقی باده های گونه گون در جام هستی

غافل آنکو سکر را در باده پیمایی ببیند

شکوه ها از بخت دارد  بی خدا  در  بی کسی ها

شادمان آنکو خدا  را وقت تنهایی ببیند

زشت بینان را بگو در دیده ی خود عیب جویند

زندگی زیباست کو چشمی که زیبایی ببیند؟

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 0:56  توسط بهاره | 

دوست من

اگر روزی با شکستی رو به رو  شدی سعی کن با خونسردی به دنبال دلیل آن بگردی

در محفل دوستان می خواهم مثل شمعی بسوزم

اما کدامین دوست که بتواند پای این شمع بگرید

اشک من چون اشک مهتاب است

در پیرامون عشق

قلب من چون دریای آب است

در اعماق عشق

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:11  توسط بهاره | 

خدایا!به شبناله ی بینوایان پیر

به طفل یتیم نا خورده شیر

به مویی که از غم پریشان شده

به رویی که در گریه پنهان شده

بده بخت آنم که یاری کنم         

ز غمخوارگان غمگساری کنم    


 تقدیم به مادرم...

سلام ای یار من ای یاور من

سلام ای مادرم ای گوهر من

پیام آورده ی عشق و محبت

در آئین وفا پیغمبر من

امید روزگار نا امیدی

پناه من صفای خاطر من

فری بر مادر نوش آفرینی

که زاید مادری چون مادر من

 

  مادر عزیزم ۱۵ اردیبهشت روز شکفته شدن گل وجودت مبارک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 23:16  توسط بهاره | 

سوگند (مهدی سهیلی)

الهی به دلهای افروخته            به جانهای از عاشقی سوخته

 چو گوهر به مژگانی آویخته       به اشکی که در ماتمی ریخته

به لبخند تلخ تهی دستها                به فریاد از عاشقی مستها

  به پایی که پوینده راه توست           به دستی که هر شب به درگاه توست

به بیمار آشفته از دردها                     به اندوه فقر جوانمردها

به انعام خود سرفرازیم ده

ز دیگر کسان بی نیازیم ده

                                          

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 22:21  توسط بهاره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دوستان سلام.
من بهاره خیرخواه هستم. متولد 6 فروردین. وبلاگم همانطور که مشخصه فرهنگی - هنری است. امیدوارم بتوانم وبلاگ جالب و زیبایی داشته باشم.
در آخر از دوست خوبم نیوشا کمال تشکر را دارم...

نوشته های پیشین
مهر 1387
تیر 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
امانت یک عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.